درحال بارگذاری ...
۱۳۹۳ پنج شنبه ۴ ارديبهشت [2014.04.24]
زمان انتشار : 1391/3/30 9:17 ق ظ زمان یافتن خبر: 1391/3/30 9:27 ق ظ
محل انتشار: جوان آنلاین [اخبار مهم]
مشاهده خبر در منبع نسخه چاپی نسخه چاپی  تعداد بازدید تعداد بازدید:   (148) 

11 ماه زندگی شهید چمران به روایت سرهنگ سیدکاظم فرتاش

شجاعت را به رزمندگان منتقل می کرد

از ابتدای حضور شهید دکتر مصطفی چمران در جبهه های دفاع مقدس حضور داشته و تا لحظه شهادت در کنار او به عنوان فرمانده عملیات جنگ های نامنظم جنگیده است.

به گزاش جوان، از سوی رهبر معظم انقلاب در آن زمان به سمت فرماندار سوسنگرد منصوب شده و ۱۱ ماه را با چمران زندگی کرده است. «سید کاظم فرتاش»، سرهنگ بازنشسته ارتش جمهوری اسلامی ایران با سابقه ای که از او ذکر شد در گفت وگویی صمیمانه، ابعاد شخصیتی چمران و خاطرات خود با او را به زبان می آورد.
چمران را چگونه دیدید؟
در ابتدای امر دکتر چمران را نمی شناختم اما در برخوردهایی که اوایل جنگ تحمیلی با هم داشتیم، متوجه شدم که فردی بسیار فهیم هستند. در مدت همراهی ایشان کم کم پی به حسنات ایشان بردم.
دکتر چمران شخصیتی با صدها بعد و در هر بعدی سرآمد بود. چمران نقاش بود و البته آماتور نبود و آثار زیبایی خلق می کرد. دانشمند بزرگی که کرسی استادی در دانشگاه ناسای امریکا داشت. خطاط بود و رزمنده ای پرتوان و فوق العاده و یک فرمانده خوب. من سال های سال به فرماندهان مختلف خدمت کرده ام اما ایشان سرآمد تمامی فرماندهان من بود. آنچه که یک فرمانده خوب باید داشته باشد، داشت. ۱۴ هزار نفر رزمنده را به اسم می شناخت و به محض دیدن می دانست با چه کسی سخن می گوید. کافی بود یکبار با کسی صحبت کند و او را ببیند. اگر جایی گرفتار بودیم و نیاز به نیروهای خوبی داشتیم با چمران مشورت می کردیم و ایشان بلافاصله می گفت فلانی و فلانی در فلان اردوگاه مناسب هستند. او با اینکه فرمانده بود برای همه پرسنل خود ایثار می کرد. نیروهای چمران اگر در خط بودند خوراک خوب مثلاً چلوکباب می خوردند، نفراتی که عقب و در ستاد بودند ظهر عدسی می خوردند، شب نان و پنیر و هندوانه.
خودش بسیارمقید بود که خوراکش با سایر نیروها فرقی نداشته باشد. یکبار دکتر مریض شده بود و من از پول خودم فرستادم مرغ خریدند، به آشپزخانه دادم سوپ درست کردند و برای ایشان بردم اما سوپ را نخورد. از او پرسیدم چرا نمی خورید؟ گفت مگر به همه رزمنده ها سوپ دادید؟من خجالت کشیدم و از اتاق بیرون آمدم.
در خاطرم هست در هوای گرم تابستان در یک اتاق کوچک می نشست. یک پنکه کوچک داشت. گاهی که مجبور بودم چند ساعتی را در کنار ایشان باشم و برنامه ها را بررسی کنیم متوجه می شدم که خیلی گرم است. به شهید چمران گفتم نزدیک به ۲۰۰ کولر اینجا هست چرا اجازه نمی دهید یک کولر را اینجا نصب کنیم؟ فرمود می توانی داخل سنگرها هم کولر نصب کنی؟ دیگر حرفی نزدم.
انسانی بود عارف، اهل نماز شب، اکثر روزها روزه می گرفت، همیشه به خدا توسل می کرد. دست خطی از دکتر چمران هست که نوشته است «خدایا به سوی تو می آیم، تو مرا در کنف حمایتت جای ده» و بلافاصله بعد از یک ساعت از نوشتن این مطلب چمران به شهادت رسید یعنی اینقدر در پیشگاه خداوند اجر و قرب داشت. بسیار سکنات داشتند که در گفتار من نمی گنجد.
از ابتکارات شهید مصطفی چمران در جبهه های جنگ و روش مبارزه او بگویید.
نیروهایی که برای پیوستن به چمران می آمدند همگی از بچه های مساجد بودند. اردوگاهی در جایی به نام «درب خزینه» درست کرده بود که نیروها را به آنجا می آورد و دوره فشرده نظامی می دیدند و آماده می شدند. سپس آنها را به پشت نیروهای ارتش می آوردیم تا مقداری از ترس شان بریزد. مرحله بعد آنها را به خط مقدم می بردیم و جلوی نیروهای ارتش مستقر می کردیم. آنها جنگجوهایی مانند پولاد آب دیده می شدند. تعدادی از نیروها به مرخصی می رفتند، تعدادی شهید یا زخمی می شدند. آنهایی که بعد از سه ماه سالم می ماندند از نیروهای خوب چمران می شدند.
ایشان در اوایل جنگ دستور داده بودند که اگر می خواهید دشمن جلو نیاید جلوی او کانال حفر کنید. زمانی که ارتش در حال تجدید سازمان بود سپاه هم در حال تجدید سازمان بود. در نتیجه ما از هرگونه امکاناتی که لازم بود استفاده می کردیم. زیر دشمن آب رها می کردیم هدف های فریبنده درست می کردیم تا تیراندازهای دشمن اشتباه کنند، کمی به سمت دشمن تیراندازی می کردیم و آنها ساعت ها این هدف های فریبنده ما را می زدند.
نفرات انتحاری می فرستادیم، می رفتند و به دشمن می زدند. طوری دشمن را مرعوب کرده بود که یکبار وقتی با یکی از افسران دشمن در بازجویی صحبت می کردم می گفت ما از دست سربازان خمینی(ره) شب خواب نداشتیم. با انواع این نوع عملیات ها جلوی دشمن را می گرفتیم تا وقتی که سپاه و ارتش سازماندهی خود را کامل کردند و وارد جبهه شدند و ما خطوط را تحویل نیروهای سپاه و ارتش دادیم.
از نحوه حضور شهید چمران در جبهه ها بگویید.
در مرحله اول که جنگ های نامنظم بود و چه در مرحله دوم که جنگ منظم در شکست حصر سوسنگرد بود همیشه جلوی نیروهای خودش حرکت می کرد، با دشمن درگیر می شد در عملیات سوسنگرد یک نفربر به سمت ایشان شلیک کرد و گلوله به پای ایشان خورد و مجبور شدیم ایشان را به عقب ببریم. در سایر جبهه ها نیز جایی می رفت و می ایستاد که هیچ کس جرأت نمی کرد برود و آنجا بایستد.
بین خطوط ما و دشمن با اینکه فاصله کم بود روی بلندی می ایستاد تا به رزمنده ها بگوید نمی ترسد و شجاعت حاصل از ایمان را به سایر رزمنده ها نیز منتقل کند. در مأموریت هایی که قسمت می شد و با چمران می رفتم ایشان با چنان سرعتی حرکت می کرد که مجبور بودم دائم برای رسیدن به قدم های او بدوم. برای عملیات ها اگر طرحی ارائه می کردیم با دقت می خواند و تصحیح می کرد، از نظر بعد نظامی هم سرآمد بود، او تیرانداز بی نظیری هم بود.
یکی از عملیات هایی که نقش شهید چمران بارز بوده است را برای ما شرح دهید.
در عملیات شکست حصر سوسنگرد که بنده هم حضور داشتم نقش دکتر چمران بسیار برجسته بود. ابتدا که سوسنگرد در محاصره بود، من با تعدادی از نیروها از سمت شمال سوسنگرد عملیات کردیم چون پشتیبانی نداشتیم نتوانستیم وارد سوسنگرد شویم، برگشتیم.
یک روز بعد بالگرد آمد و من سوار شدم. به خلبان گفتم در میدان فوتبال فرود بیاید، دو، سه بار تلاش کرد اما نتوانست، پشت بام مسجد خواست بنشیند باز هم نتوانست. از روی پشت بام ها و از همه طرف به سمت بالگرد تیراندازی می شد. خلبان گفت نمی توانیم فرود بیاییم و مجبور شدیم و برگشتیم روز بعد با هماهنگی سرهنگ شهبازی فرمانده تیپ۲ لشکر ۹۲ زرهی قرار شد همراه گروه های مردمی وارد عمل شویم. همینطور شد و تمام نیروهای چمران با خود دکتر ۵۰۰ متر جلوتر از تانک ها حمله کردند و قبل از اینکه تانک ها به خط دشمن برسند موفق شدند تعداد زیادی از تانک های دشمن را بزنند و دشمن فرار کند. خوشبختانه نیروهای خودی هم به سرعت آمدند مواضع مهم را گرفتند. دکتر چمران آنجا زخمی شد و ایشان را به اهواز بردیم.
چطور زخمی شدند؟
من از دور نگاه می کردم. انگار یک لباس روی جاده دیدم که باد آن را جابه جا کند. چمران و همراهان او با نفربر دشمن روبه رو می شوند. نفربر اینها را زیر آتش می گیرند، ستوان معصومی که از نیروهای مخصوص بود شهید شد، دکتر چمران هم ابتدا به پایین جاده خود را پرتاب می کند آنجا دو تا افسر عراقی بودند چون لباس چمران شبیه عراقی ها بود، چمران شروع به عربی صحبت کردن می کند. آنها لحظه ای بعد متوجه می شوند اما قبل از اینکه بتوانند کاری کنند چمران آنها را می زند.
برخورد دکتر چمران با زیردستان چگونه بود؟
ایشان به نحوی برخورد کرده بود که همه نیروها او را دوست داشتند به محض اینکه وارد اردوگاهی می شد او را روی دست بلند می کردند. به چمران علاقه داشتند. چهره نورانی خوبی داشت که در دل ها نفوذ می کرد. کافی بود یک مرتبه با شما برخورد و همکلام شده باشد شما شیفته اخلاق او می شدید. بسیار منظم و مرتب بود. تمام نیروهایش را به اسم کوچک می شناخت و صدا می زد.
واحد نامنظم جنگ با اینکه اسمش نامنظم بود از منظم ترین واحدها در طول جنگ بود. هیچگونه حرکت خطایی نداشت. نیروها کل مأموریت ها را با جان و دل قبول می کردند، برای اینکه نشان دهیم ما ایرانی هستیم و آنها بترسند و جلو نیایند.
شهید چمران خصوصیات اخلاقی والایی داشت. او بین نیروها می آمد دست دور گردن بچه ها می انداخت و مانند رفیق با آنها سخن می گفت، در کنار بچه ها غذایش را می خورد.
در جنگ های نامنظم شکست هم خوردید؟
در دورانی که شهید چمران زنده بود اصلاً شکست نخوردیم و هیچ نیرویی از دشمن نتوانست بر ما مستولی شود. اینقدر بچه ها خوب می جنگیدند. در طراحی ها دقت بیشتری می شد شهید چمران هم به دقت آنها را بررسی و اصلاح می کرد.
اگر ۱۰ تا طرح داده می شد همه را با جزئیات می خواند، ما طرح ها را شرح می دادیم اگر نکات مثبت می دید دستور اجرایش را می داد.
رزمنده ها وقتی می دیدند خود چمران در عملیاتی خطرناک خودش حضور دارد ترس شان می ریخت. نیروی ایمان هم کمک می کرد و پیروزی را خداوند هدیه می داد. ما می فهمیدیم که شهید چمران مرد با خدایی است، همیشه همه ما را به صبر و توسل به خدا توصیه می کرد که رمز پیروزی ما بود.
گمان می کنید طی سال های پس از شهادت چمران کدام یک از ابعاد شخصیتی شهید چمران ناگفته مانده است؟
به نظر من از کارهای تخصصی دکتر کمتر صحبت شده است. کارهای نظامی ایشان کار کوچکی نبود با کمترین نیرو جلوی سه، چهار لشکر نیروی عراقی ایستادگی کرد. بلایی سر ارتش عراق آورد که شب تا صبح خواب نداشتند. همه جا فقط صحبت از عرفان و اسلام دکتر می شود در حالی که چمران علاوه بر اینها یک فرمانده و طراح نظامی و جنگی فوق العاده بود، می شود گفت مصطفی چمران یک ناجی برای این مملکت بود. اگر وجود دکتر در صحنه جنوب نبود هیچ نیرویی که بتواند جلوی عراق را بگیرد نبود و دشمن تا تهران پیشروی می کرد.